برزخ اما بهشت

16 دی 1397 - 12:48
برزخ اما بهشت

بخش 1

ضعیف

بخش 2

ضعیف

بخش 3

ضعیف

بخش 4

ضعیف

بخش 5

ضعیف

بخش 6

ضعیف

بخش 7

ضعیف

بخش 8

ضعیف

بخش 9

ضعیف

بخش 10

ضعیف

بخش 11

ضعیف

بخش 12

ضعیف

بخش 13

ضعیف

بخش 14

ضعیف

بخش 15

ضعیف

بخش 16

ضعیف

بخش 17

ضعیف

بخش 18

ضعیف

بخش 19

ضعیف

بخش 20

ضعیف

بخش 21

ضعیف

بخش 22

ضعیف

بخش 23

ضعیف

بخش 24

ضعیف

بخش 25

ضعیف

در باب عشق همیشه سخن فراوان گفته شده و می‌شود. ژانری که نویسندگان بسیار در آن گام نهادند و از آن برای نگارش داستان‌ها و رمان‌های خود بهره برده‌اند. نازی صفوی در کتاب «برزخ اما بهشت» خود نیز مانند کتاب «دالان بهشت» از عشق با محوریت زن، عشق و رنج‌ها و سختی‌های آن سخن می‌گوید.

ماهنوش بعد از رنج‌های فراوانی که در زندگی مشترک تحمل می‌کند از همسرش جدا شده و با روحی زخم خورده غافل از رنج‌ تنهایی و مصائب خانه پدری به آن مامن امن و پر آسایش باز می‌گردد. اما دست سرنوشت بازی دیگری را برای او رقم می‌زند و ماهنوش را درگیر داستانی دیگر می‌کند.

 

برشی از کتاب

«با این که مغزم مدام مثل گردونه‌ای سریع با فکرهای مختلف می‌چرخید ولی در عمل طول می‌کشید تا آن‌چه فکر می‌کردم به زبان بیاورم. خدایا! نمی‌دونم چه بلایی سرم آمده، گهگاه دلم می‌خواهد از این همه رخوت و کندی و سستی فریاد بزنم ولی نمی‌توانم، ممکن است به خاطر مصرف این قرص‌های جورواجور باشد؟!... ولی نه، اصلا به خاطر این حالت‌هایم بودکه من را بردند پیش دکتر محمودی. پس چرا؟ چرا مثل آدم آهنی شده‌ام؟! چرا مغزم دیگر از من فرمان نمی‌گیرد؟! چرا؟...»



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها