غضب: هفت گناه کبیره

15 دی 1397 - 3:59
غضب: هفت گناه کبیره

بخش 1

متوسط

بخش 2

متوسط

بخش 3

متوسط

بخش 4

متوسط

بخش 5

متوسط

بخش 6

متوسط

بخش 7

متوسط

بخش 8

متوسط

بخش 9

متوسط

بخش 10

متوسط

بخش 11

متوسط

بخش 12

متوسط

نویسنده‌ی کتاب غضب، هفت گناه کبیره، در مقدمه‌ی آن چنین می‌نویسد:
«از دست غضب عصبانی‌ام از آن بیزارم. دلم می‌خواهد از شرش خلاص شوم. می‌خواهم عاری از غضب باشم. دیگر هیچوقت دلم نمی‌خواهد بر من غلبه کند و با کردار، گفتار و پندارم به خودم و دیگران آسیب برساند. اما تنفر از خشم خود شمشیری دولبه است. اگر بر آن خشم گیرم، بر من غلبه می‌کند.
برای رهایی از غضب نباید عصبانی شوم. اگر در هر شرایطی جلوی غضبم را بگیرم، به هدف می‌رسم. اما اگر از دست غضب عصبانی نشوم، آیا عاقبت گریبانم را نخواهد گرفت؟
در گذشته همواره دچار غضب می‌شدم. معمولا خیلی زود و زیاد از کوره درمی‌رفتم، و این عصبانیت مرا در گرداب بیامان افکار و سخنان ناپخته و گاه حرکتی نسنجیده فرو می‌برد و در آخر چه‌بسا به حمله‌ای، ضربه‌ای یا پرتابِ چیزی ختم می‌شد. آیا این تندخویی مادرزادی بود؟ آیا ریشه در کودکی‌ام داشت؟
یادم است که وقتی مجبور می‌شدم در برابر برادر بزرگترم از خود دفاع کنم، صورتم مثل لبو سرخ می‌شد، چون نفس‌نفس‌زنان و دیوانه‌وار، ترسی را که در درونم زبانه می‌کشید، فرو می‌خوردم تا در عوض او را بترسانم. آیا تظاهر من در بروز این حالت دخیل بود؟ گاهی. آیا به راستی من بازنده نبودم؟ گاهی. مرز باریکی در کار بود.
این کش‌مکش‌ها دردسرهایی برای من داشت که از قضا یکی از این دردسرها آن روزها در نظرم بسیار بزرگ بود. تا دوازده‌سالگی جثه‌ی من ریزتر از برادرم بود؛ برای همین راحت مرا کتک می‌زد و من نمی‌توانستم تلافی کنم. بدتر از همه اینکه انگار از زدن توی صورت کسی، هر کسی، ترسی بیمارگونه داشتم.
هرقدر هم که عصبانی بودم، وقتی می‌خواستم به صورت کسی مشت بزنم، مشتم منحرف می‌شد و انگار که نیرویی مغناطیسی در کار باشد، با شانه‌اش می‌خورد. این ترس بیمارگونه به قدری شدید بود که در مدرسه قید ورزش بوکس را زدم و به شمشیربازی روی آوردم.
از زخمی‌کردن و زخمی شدن در تمرین‌های شمشیربازی نفرت داشتم؛ از این رو همیشه با شمشیرهای آلومینیومی تمرین می‌کردم. فروکردن شمشیر نوک‌پلاستیکی انعطاف‌پذیر در سینه و شک حفاظ‌دار حریفم برایم مساله‌ای نبود.»
نویسنده‌ی این کتاب صوتی در آغاز، تجربیات خود از غضب در دوران کودکی را با صمیمیت هرچه تمام‌تر بیان می‌کند. او احساسات دوران کودکی خود را برای مخاطب شرح می‌دهد. در ادامه، او درباره‌ی تجربه‌ی خود از آیین بودا در تبت، چنین می‌گوید:
«وقتی دانشجوی کارشناسی و کارشناسی ارشد بودم و بعد که معلم شدم، واقعا زیادی وحشتناک به نظر می‌رسیدم. هنگامی که راهبی بودایی در تبت بودم، نخستین آموزگار معنویام، «لامای اصلی»، که اهل مغولستان بود، مرا از آموختن فنون و ترفندهای ویژه‌ی مباحثات رسمی تبتی منع کرد، چون معتقد بود که من بدون دانستن آن فنون هم می‌توانستم به‌خوبی از پسِ مباحثه برآیم و اگر همه‌ی ترفندها را می‌آ‌موختم، افراد بسیاری را بیچاره می‌کردم!»
رهایی از غضب، برای رابرت تورمن، کار آسانی به نظر نمیرسید، اما او مصمم بود که از این نیروی مخرب درون وجودش، رهایی یابد... .

هفت گناه کبیره در مسیحیت:

هفت گناه کبیره‌ی مسیحیت که شامل تکبر، طمع، شهوت، حسادت، غضب، شکم‌پرستی و کاهلی است، نخستین بار توسط راهب مسیحی، اگریو د پونتو معرفی شدند. به گفته‌ی او، این گناهان قابل بخشش نبوده و کسی که مرتکب آنان می‌شود، به دوزخ رفته و رنگ رستگاری را به خود نخواهد دید. پاپ گرگوری در قرن شانزدهم، با تغییری کوچک در این فهرست، هفت گناه کبیرهای را که امروزه می‌شناسیم، ارائه نمود.
مطابق فهرست پاپ گرگوری، غضب عبارت است از احساسات کنترل نشده‌ی عصبانیت، خشم و یا حتی نفرت. غضب اغلب با نوعی حس انتقام‌جویی، بر فرد مستولی می‌گردد و باعث آسیب‌زدن، خشونت و ایجاد حس نفرت میان انسان‌ها می‌گردد.
هفت گناه کبیره، بعضا در تقابل با فضائل هفتگانه‌ی مسیحیت معرفی می‌شوند. از جمله‌ی این فضائل، می‌توان به شجاعت، عدل و ایمان اشاره نمود.



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها